بااینکه اینومیدونم یه عشقِ رفته ازیادم
واسه توعاشقی کردم واسه توپرشدم ازدرد
منودربدرم کردی نمیگفتی بمن برگرد
گله ازکارِدنیانیست اگه جواب من اینه
تحمل کردنش سخته ولی چه فایده ازکینه
به گل موندن توو عشق تومنوجون به لبم کرده
چه خوش طاقته قلب من واسه روزی که برگرده
توو یک لحظه چقدرمحضه دروغی که پسندیدی
ازاونجایی که پیداشه به اونجااونوپس میدی
ولی منطق من اینه باتوگفتم وخندیدم
یه وقتایی نمیخواستم ولی ازتومی رنجیدم
همین هم نشدش آخرکه من بال وپرت باشم
چقدردوری به دنیایی که من همسفرت باشم
ترانه سرا.............حمیدشیخی
غریبه
خودش چیزی نگفت اماشنیدم خبرش اومد
همونی که سرم آوردهمونم به سرش اومد
واسش دلواپسم امانمیخوام دیگه برگرده
همون روزای سردیکه منودربدرم کرده
هوازدبه سرش رفت وازآغوشم ازاین خونه
نمیگفت که نباشه ازمنه عاشق چی میمونه
توبغضِ هردمِ نگاه مردم زندگی کردم
فقط سوختم وساختم من ،هرکاری بگی کردم
خدامیدونه این طاقت دلِ کوهُ به دردآورد
ولی قسمتم این بوده که عشقم توی قلبش مرد
نمی فهمیدی وحالابه حال من که می افتی
بارفتارِ چشات میگی درسته هرچی میگفتی

تویه غریبه ای توو شهرمن دیگه نمی پامت
ازاون راهی که برگشتی برودیگه نمیخوامت
ترانه سرا...........حمیدشیخی
توبامنی
میادبه حال من میاد
که بشنوی ازم دوستت دارم زیاد
بیاتاقلبموبدم تاحرفموبگم
میخوام بشم فدات
دلم اجازه داد
برای من تموم لحظه هابابودنت توو رؤیاست
توبامنی نگاه آسمون فقط به اینجاست
کنارِ تو برای تو من قصرمومیسازم
یه عالمه واست کمه که دل به تومیبازم
نذاری یک دفعه منوتوو حال انتظارم
تحمل نگاه آدمارومن ندارم
حسودی میکنن زمین وآسمون به حالم
من خوشبخت ترینه عاشقام که تورودارم
به جونِ توبدونِ تویه لحظه هم نمیشه
بهارِ زندگیِ من تویی واسه همیشه
چی بهترازنگاه به توکه عادتِ چشامه
چی بهترازهمین که دست توتوی دستامه
یه لحظه ازغم توحالموبهم میریزه
که قطره قطره های اشک توواسم عزیزه
رهانمی کنم تمومِ خاطراتو باتو
می بینی غرق می کنم نگامو توو چشاتو
ترانه سرا...............حمیدشیخی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی