رومونمیگیری بگم چقدردوستت دارم ای همنفس
گرفتاربی همدمی شدم بااینکه تونزدیکمی
درددلامم کم نشدنگوتوهم غصه ی دیگمی
سخته فراموش کردنت جوابه زخم زبونا روچی بدم
هرکسی می پرسه ازم فقط می مونم که ازچی بگم
دلی به آینده م که نیست گذشته ش چه خوبی داشت برام
آخ که ای بی وجدان چه کردی باعشق پاک من بی مرام
میسوزم ومیسازم باخودنمایی کردنت
دلم به درداومدازاین همه خیالِ راحت توو تنت
به ضدحالِ من نخورده هیچ غریبه ای توو کارِ عشق
خدای بی معرفتی یه روزگاری توهم میرسی بهش
ترانه سرا..................حمیدشیخی
برچسب:
نویسنده: النا موسوی